

ساخت بناهای متفاوت توسط بشر برای منظورها و کاربردهای مختلف بوده است. بناهای مذهبی، دولتی، صنعتی، یادبود، تجاری، مسکونی و گونههای مختلف دیگر هر یک کاربردی ویژه دارند که بیتردید شکل ظاهری آنها نیز متفاوت است. اقوام مختلف با توجه به فرهنگ و بینش خود، برای ساخت و تزیین برخی بناها اهمیت بیشتری قایل هستند. مثلاً مسلمانان همواره در ساخت و تزیین مساجد، زیارتگاهها و اماکن مذهبی با هنرمندی و ظرافت خاصی عمل کردهاند، به گونهای که مشابه آن در دیگر بناها کمتر یافت میشود. تنوع این بناها نیز بسیار چشمگیر است که در هر نقطه و مکانی به شیوهای خاص بوده است. توده مواد موجود در فضا که به صورت یک یا چندین حجم توخالی ساخته میشوند، معماری را شکل میدهد. این فضاهای توخالی برای فعالیت انسانهاست. به جز مواردی خاص، معماری هنر نیست. حتی بناهای یادبودی که ظاهراً استفادهای عملی ندارند، به مناسبتی خاص و به یادگار مسأله ارزشمندی که برای کل جامعه مهم است، بنا شدهاند. ایستگاه راهآهن، ساختمان یک کارخانه، ساختمان اداری و… با توجه به کاربردشان ساخته و تزیین میشود. در ساختمان بنا، علاوه بر هدف و فضا، جنس مواد نیز موضوع مهمی است که متناسب با شرایط اقلیمی و نقشة ساختمان از مصالح گوناگونی استفاده میشود.

ضوابت سازماندهی نما ها


نما عنصری است که امروزه جزء جدائی ناپذیر از بدنه شهری محسوب می گردد مانند دیگر پدیده های معماری دارای تاریخچه است که در اینجا مورد مطالعه قرار می گیرد .
طبیعی است که نما به مفهوم عام خود در طراحی معماری که تصویر علمی ساختمان
در یکی از جهات چهارگانه می باشد مورد نظر ما نیست منظور از نما ضلعی از
ساختمان است که در معرض دید عموم و در تماس با فضاهای عمومی شهر قرار می
گیرد ، نقش نما تفکیک زندگی خصوصی از زندگی شهر است ، سیما و زیبائی شناسی
نمای ابنیه انحصاری و انفرادی نیست ، نماها تعریف کننده فضای خیابان و یا
میدان هستند و به همین دلایل است که نما از حساسیت و اهمیت بیشتری
برخوردار است .
با توجه به مصوبه سال ۱۳۶۹ شورای عالی شهرسازی و معماری ، وزارت مسکن و
شهرسازی ، وزارت کشور موظف به تهیه و ابلاغ ضوابط و مقررات نمای شهری ظرف ۱
ماه بوده که این کار ظرف ۱۸ سال گذشته صورت نگرفته است و این کار باعث
آزاد گذاشتن دست مالکان در اعمال سلیقه های شخصی و هنرنمایی اغراق آمیز
طراحان شده است تا دست به دست یکدیگر نمای شهرها را به زشت ترین و بی هویت
ترین نماها تبدیل کنند .
زندگی نامه فرانک گهری
معماران برجسته جهان (۲)
فرانک اون گهری در ۲۸ فوریه ۱۹۲۹ در تورنتو کانادا متولد شد. نام مذهبی اش ابراهیم بود و محض خنده او را ماهی ( (fish صدا می کردند. بلافاصله پس از جنگ دوم جهانی کانادا را ترک کرد و با خانواده اش در لوس آنجلس اقامت گزید، آن هم نه در یک خانه ی ویلایی واقع در حومه سرسبز شهر که در مرکز شهری با تراکم جمعیت بالا و خطرناک.
در کالیفرنیا نام خانوادگی اش را از گلدبرگ تغییر داد و تا اندازه ای با محیط سینمایی درخشان هالیوود آشنا گردید. در سال ۱۹۵۲ در سن ۲۳ سالگی همچون اردکی بیرون از آب است. در این هنگام خانم آنیتاسنایدر با درآمدی معمولی برای تامین مخارج زندگی مستقل خویش با او آشنا گردید و ازدواج کرد و در یافتن مسیری برای زیستن با فروتنی به کمک وی شتافت. بدین طریق گهری توفیق یافت که در دانشگاه کالیفرنیای جنوبی ثبت نام نماید. او در ابتدا هنر را انتخاب نمود سپس با تغییر رشته تحصیلی در سال ۱۹۵۴ در معماری فارغ التحصیل شد. کمی بعد، حین خدمت سربازی در جورجیا پروژه هایی را مطابق الگوهای معمار معروف به نام رایت طرح کرد و آثار کوچکی را با استفاده از باقی مانده ابزار ساده ای که طی دوران نوجوانی اش در مصالح فروشی پدر بزرگش می فروخت به مرحله اجرا رسانید. اینک همکاری با ویکتور گروئن را آزموده بود کسی که با ورود به لوس آنجلس مشی خبرگانی از وین را چون شیندلر و نیترا تعقیب می کرد.
زندگی نامه زاها حدید
معماران برجسته جهان (۱)

زاها حدید در سال ۱۹۵۰ در بغداد در خانوادهای روشنفکر و مسلمان متولد شد. او تحصیلات دوران ابتدایی را در یکی از دیرهای کاتولیک فرانسویزبان بغداد سپری کرد. پس از آن، بهسبب جوّ فرهنگی خانواده، با حمایت والدینش و روابط گستردهشان به آرزوی ایام کودکیاش تحقق بخشید و بعد از گذراندن دورة ریاضیات در دانشگاه امریکایی بیروت (۱۹۶۸ـ۱۹۷۱) به مدرسة معماری AA۱ لندن رفت و بدین ترتیب وارد دنیای مردانة معماری شد. او دربارة ایام کودکیاش چنین میگوید: «من یک عرب عراقیام و هرگز نمیتوانم روزهای زیبایی را که در وطن داشتم از ذهنم بیرون کنم. کودکی من در آنجا در میان منابع سرشار انسانی و تاریخی به رویا شبیه است. مدرسة ما لابهلای علفزارها و در دل طبیعتی سبز بود که امروز از آن فقط خرابههایی برجاست… شهر بغداد در آن ایام پر از آدمهای عجیب با ملیتها و مذاهب مختلف بود و پرورش در این محیط پر از تجربههای متفاوت شانس بزرگی برای من بود.» پدر زاها، محمد، فردی فعال در زمینة اقتصاد و پیشرو در حزب سوسیالدموکرات عراق بود. او فارغالتحصیل مدرسة LSE۲ بود. مادرش شاغل نبود ولی زن فعال و پویایی بود که طراحی را به زاهای کوچک آموخت. زاها در این خانوادة فرهنگی بورژوا با تمکن نسبی مالی رشد یافت، چنانکه هر دو برادرش هم برای ادامة تحصیلات به کمبریج رفتند. کهنترین خاطرهای که زاها را در دنیای کودکانهاش به خانهسازی و طراحی دکور برای عروسکهایش تشویق کرده بود، خاطرة بازسازی خانة عمهاش بهدست یکی از دوستان معمار پدرش بود




























“هر موقعیت جدید، مستلزم یک معماری جدید است.” ژان نوول
“معماری یک ورزش در مسافت طولانی است. شما فکرتان را بر روی آن میگذارید و ۳۰ سال با آن همراه میشوید، تا اینکه کمکم در این رشته راه میافتید.” تام مین
“مصالح دنیای خاص خود را دارند. با چگونگی قرار دادن آنها در کنار یکدیگر و نیز علائمی که از طریق بافت و رنگ آنها بدست میآید، زبانی حاصل میشود که میتواند مکمل اندیشه و راهگشای معماری باشد.” ماریو بوتا
“من زمانی که روی حل یک مسأله کار میکنم، هرگز در مورد زیبایی راهحل آن فکر نمیکنم. من تنها به این میاندیشم که چگونه مسأله را حل کنم. اما بعد از حل مسأله،اگر راهحل بدست آمده زیبا نباشد، می فهمم که این راه حل اشتباه است.” ریچارد باکمینستر فولر
“مسابقات معماری خوب نیستند،چون برای مسابقه باید سریع کار کرد. البته باید در مسابقه شرکت کنید تا بتوانید کار بگیرید، اما برای بسط و تفصیل طرح معماری، این بهترین راه نیست.” برنارد چومی
“من ترسیم کردن را به حرف زدن ترجیح میدهم، زیراترسیم کردن سریعتر است و مجال کمتری برای دروغ گفتن باقی میگذارد.” لوکوربوزیه
من از تعطیلات متنفرم. اگرشمامیتوانید ساختمانهایی را بسازید، چرا بایددر کنار دریا بنشینید؟ فیلیپ جانسون
“خلاقیت حقیقی کل زندگی را شامل میگردد و به وسیله ابزارهایی از شهود بیان میشود که فراسوی منطق و آن چیزی است که زبانهای دیگر قادر به ابراز آن هستند.” تادائو آندو
“هندسه شالوده و مبنای ادراک معماری است. من از طریق هندسه به اثر خود دست می یابم. در شناخت جهان معماری، زبان هندسه مانند زبان سازه اهمیت دارد. هر دوی آنها در کنار خواص مصالح و عالم طبیعت، برای من سرچشمه های زاینده و مهم الهام هستند. ” سانتیاگو کالاتراوا
“من بیشتر وقتم را صرف کارفرماها میکنم. زیرا معتقدم این کار ما را به پیش میبرد و آنها هم به آنچه که میخواهند، میرسند و از کار احساس رضایت میکنند. این روند باعث میشود آنها بدانند که شما مسائل آنها را میشنوید. همچنین این تعامل موقعیت ابداع را برای شما فراهم میآورد.” فرانک گری
“مدرنیستها مدعی هستند که مدینه فاضله را باید در آینده جستجو کرد، پستمدرنیستها نیز به دنبال این مدینه فاضله در گذشته هستند؛ ولی به اعتقاد من، معماری امروز باید این مدینه فاضله را در شرایط امروز پیدا کند؛ معماری امروز ما باید منعکسکننده شرایط ذهنی و زیستی جامعه امروز ما باشد.” پیترآیزنمن
“ساختمان ها صرفاً کالا نیستند. آنها مانند پرده ای پشت صحنه زندگی ما را در شهر میسازند. معماری هنر شکل دادن به آن چیزی است که ما مرتباً در آن به نمایش میپردازیم، چرا که به خلق محیطی میپردازد که تمامی جزئیات روزانه زندگی ما در آن اتفاق می افتد.” ریچارد راجرز
“پروژه؛ یعنی شالوده دادن به یک فرم، درون یک نظم.” لویی کان
“معماری ارگانیک نمیتواند نام شیوه ای خاص در معماری باشد، چرا که معماری نیز مانند زندگی ناچار است در حوزه ارگان های موجود جلوه کند و اصولاً زندگی ارگانیک به معماری ارگانیک نیازمند است.” آلوار آلتو
“معماری فعالیتی صرفاً در جهت پاسخگویی به نیازهای کارفرماها نیست، بلکه معماری فعالیتی است که تولید دانش می کند.” رم کولهاس
“فضا را فراموش کنید ، همچنین سازه و اینگونه حرفها را ، دنبال ارتباط ، تمثیل و تصویر سازی مفهومی باشید .” رابرت ونتوری
“معماری وجود خارجی ندارد. تنها اثر معماری است که وجود دارد. معماری در ذهن موجود است. شخصی که یک کار معماری انجام میدهد، در حقیقت آن را به روح معماری عرضه میکند . . . روحی که سبک نمیشناسد، تکنیک نمیشناسد، متد نمیشناسد و تنها منتظر آن است که خود را به معرض نمایش بگذارد. بدین ترتیب معماری تجسم واقعیات غیر قابل سنجش میباشد.” لویی کان
“آلونک چتری دوچرخه یک ساختمان است و کلیسای لینکلن (Lincoln Cathedral) نمونه ای از معماری می باشد. تقریباً هر چیزی که فضا را به میزان کافی برای انسان محصور می کند تا آدمی به درون آن نقل مکان کند، یک ساختمان است. اصطلاح معماری تنها ساختمانهایی را در برمی گیرد که با هدف برخورداری از جاذبه زیبایی شناسانه طراحی شده اند.” سرنیکولاس پوزنر
“اینکه معماری در لحظهای از خلاقیت بوجود میآید، یک حقیقت انکارناپذیر است، زمانی که ذهن درگیر چگونگی تضمین استحکام یک ساختمان و نیز تأمین خواستههایی برای آسایش و راحتی است، برای رسیدن به هدفی متعالیتر از تأمین نیازهای صرفاً کارکردی برانگیخته میشود و آماده میگردد تا تواناییهای شاعرانهای را به معرض نمایش گذارد که ما را برمیانگیزانند و به ما لذت و سرور می بخشند.” لوکوربوزیه
“زمانی که ما با یک تپه و توده خاک به طول شش فوت و عرض سه فوت در جنگل روبرو میشویم که با استفاده از بیل به شکل یک هرم روی هم انباشته شده است، به فکر فرو میرویم و چیزی در درون ما میگوید: اینجا کسی دفن شده است. آن توده خاک معماری است .” آدولف لوس
“معماری چیست؟ آیا من آن را همسو با ویتروویوس به عنوان هنر ساختمان تعریف خواهم کرد؟ نه. این تعریف دارای یک اشکال اساسی است. انسان برای ساختن باید از تصور خود استفاده کند. نیاکان ما کاشانهشان را تنها پس از اینکه شکل آن را تصور میکردند، میساختند. این فرآورده ذهنی و خلاقیت هست که معماری را تشکیل میدهد، اینک ما میتوانیم آن را به عنوان هنر تولید هر نوع ساختمان و به حد کمال رساندن آن تعریف کنیم. بدین ترتیب هنر ساختمان تنها یک هنر ثانوی است که به نظر میرسد برای نامیدن بخش علمی معماری مناسب باشد.” اتین لویی بوله
“معماری شامل تمام محیط فیزیکی است که زندگی بشری را احاطه میکند و تا زمانی که عضوی از اجتماع متمدن هستیم، نمیتوانیم از معماری خارج شویم، زیرا معماری عبارت است از مجموعه تغییرات و تبدیلات مثبتی که هماهنگ با احتیاجات بشر روی سطح زمین ایجاد شده است و تنها صحراهای دست نخورده از آن مستثنی هستند.” ویلیام موریس
“تعریف درست معماری بطوریکه آن را از یک مجسمه متمایز کند، عبارت است از هنر طراحی مجسمه برای یک مکان خاص و جانمایی آن در آنجا بر اساس مناسبترین اصول ساختمان.” جان راسکین
“وقتی ما به دنبال ساختارها هستیم از متغیرها غافل میمانیم، فرهنگ و شیوههای قومی هر لحظه تغییر میکند پس روش ساختارگراها نمیتواند صحیح باشد و یک متن هرگز مفهوم واقعی خودش را آشکار نمیکند، زیرا مولف آن متن حضور ندارد و هر بیننده و یا هرکس که آن متن را قرائت کند، میتواند دریافتی متفاوت از قصد و هدف مولف داشته باشد.” ژاک دریدا
“معماری هنری است شگفتانگیز روشنگر و آزادیساز
هنر معماری عبارت است از طرحهایی فردی که با نقاشی و تندیس رقابت میکند و هیچ معنایی ندارد بلکه تنها ایجاد انواع جدید فضاهاست.” فیلیپ جانسون
“معتقد است معماری به عنوان خلقتی هنری برای برآوردن یک نیاز نیست بلکه آفریدن نیاز است. معماری شناسایی همگنی فضاهایی است نامتناسب با عملکردهای خاص انسانی. معماری سازندگی ذهنی فضاهاست و از جایی شروع میشود که عملکرد روشن و مشخص است.” لویی کان
” معماری فرمها, حجمها, رنگها, اکوستیک و موسیقی است. نور و سایه بلندگوهای معماریاند. معماری بازی استادانه, صحیح و باشکوهی از احجام ترکیب شده در زیر نور میباشد.” لوکوربوزیه
“معماری در حضور و بینش خود به عنوان سرپناه و عرفاً خانه و کاشانه ریشه دوانیده است. معماری محافظ هستی است و آخرین سنگر مکان. مکان لامکانی را فرو مینشاند زیرا لامکانی موقعیت متناقضی را دامن میزند.” پیترآیزنمن
“معتقد است معماری به چهره ای نقاب پوش میماند نمیتوان به راحتی نقاب را پس زد همواره مخفی است در پس طرحها دریافتها, عادتها و قید و بندهای فنی اما همین دشواری در پس زدن نقاب معماری است که آنرا این هم خواستنی میکند این نقاب زدایی لذت معماری است. معماری همیشه در مورد رویدادی بوده که در فضا رخ میدهد تا دربارة خود فضا. اگر معماری هم مفهوم و هم تجربه فضا و کاربرد فضا و انگاره نمودی است نه سلسله مراتبی, پس معماری میتواند به جدا ساختن این مقوله ها خاتمه دهد و آنها را بصورت ترکیبهای بیسابقه, برنامه ها و فضاها درهم ادغام میکند. معماری باید به عنوان ترکیب فضاها رویدادها و حرکتها بدون هیچ سلسله مراتبی یا اولویتی میان این مفاهیم دیده شود معماری تنها دیسیپلینی است که بنا به تعریف مفهوم و تجربه تصویر ذهنی و ساختار را درهم میآمیزد. معماری مکان ترکیب تمایزهاست.” برنارد چومی
“معماری چیزی جز تمنای زمان برای فضایی زنده متغیر و جدید نیست درست است که معماری بر روی حقایق مسلم بنا گردیده است اما زمینه کار اساسی آن تسلط معانی است. معماری ارادة زمان است که به فضا تبدیل شده است. زنده شاداب و جدید.” میس ون در روهه
“معماری چیزی نیست که در ذهن منتقد باشد معماری در مورد زندگی واقعی است دربارة مردم است دربارة مسکن دادن به مردم و تأمین نیازهای ایشان است.” نورمن فاستر
“وظیفة معماری درک منطق توصیفناشدنی مکان است.” تادائوآندو
“معماری علم نیست. فرایند ترکیبی عظیمی است که هزاران کارکرد معین انسانی را با هم تلفیق میکند و همان معماری باقی میماند. نسبت معماری ایجاد هماهنگی میان جهان مادی و زندگی انسانی است.” آلوارآلتو
“هنر به طورکلی و معماری بطور خاص نشانگر سیستم ارزشگذاری در هر دوره است.” اتوواگنر
“معماری یک ساختمان است با دکوراسیون بکار رفته” رابرت ونتوری
“معماری نظمی معنوی است که در ساختمانها تجسم یافته است. معماری یک مفصل ارتباطی است یعنی به یک بعد اضافی عینیت بخشیدن معماری واقعی در عصر, در حال تعریف جدیدی از خودش به عنوان یک واسطه و دائماً در حال توسعه دامنه بیان خویش است معماری رمزآلود تداعی کننده و دوجنبه ای است.” هانس هولاین
“معماری یک هنر تحمیلی است. نمایشگاه, کنسرت یا نمایش نیست که مردم بتوانند انتخاب کنند. هنگامی که اثر ساخته شد مردم ناگزیرند از آن استفاده کنند بنابراین بخشی از مطالعات و تجربیات افراطی معماری بهتر است از محدوده نمایشگاه و نوشتار فراتر نرود.” رنزوپیانو
“معماری هنر ساختن فضاست.” برونوزوی
“معماری محصول شرایط و عوامل فراوانی مانند عوامل اجتماعی اقتصادی علمی فنی عادات و رفتار آدمی است که معیار اشتباه ناپذیری از رویدادهای زمان را بدست میدهد.” زیگفریدگیدیون
“معماری مانند موجودی زنده است و فضایی پویا که دنیاهای درون و برون را به یکدیگر پیوند میزند.” آنتونیوگائودی
“معماری مجموعه ای است کم و بیش پیچیده از سیستمهای فضایی که بر یکدیگر تأثیر میگذارند یکدیگر را میپوشانند در یکدیگر تداخل میکنند و با یکدیگر به رقابت میپردازند.” یورگ گروتر
“معماری کوششی است برای آنکه پیوند بین خود و فلسفه را استوار سازد و آنرا قابل تصور نماید.” ژاک دریدا
“ما باید تمام ساختمانهای جدید را تا حدود زیادی مرتبط با محیط آنان بدانیم چرا که معماری بومشناسی است.” کلوتز
“معماری آمیزه ای است پرتناقض از توانایی و ناتوانی” رم کولهاس
“معماری هیچ ارزش مطلقی را بیان نمیکند بلکه نسبتی است از درگیریهای دائمی و بحثهای تجلیلی با عناصر واقعی.” اسوالد ماتیاس اونگرس
“معماری هنری است که بشر را عمدتاً با قدرت ذاتی فرم خود محصور میکند.” کاتسوهیروکوبامایشی
“معماری شامل تمامی محیط فیزیکی است که بشر را احاطه میکند و تا زمانی که عنصری از اجتماع متمدن هستیم نمیتوانیم از حیطه آن خارج بشویم زیرا معماری عبارت از مجموعه تغییرات و تبدیلات مثبتی است که هماهنگ با احتیاجات بشر بر سطح زمین ایجاد شده است و تنها صحراهای دست نخورده از آن مستثنی هستند انسان تحت تسلط معماری به جهان چشم میگشاید و به خاک سپرده میشود.” ویلیام موریس
جمع آوری شده توسط هانیه رضاخواه خادم
|
میرجلاالدین کزازی : |
|
خنیا (:موسیقی)، به سامانترین هنری است که آدمی تاکنون توانسته است پدید آورد و راز شگرف که جادوی زیر و بم است هم میتواند به این ساختار بسیار نغز به سامان که تنها در هنر موسیقی دیده میشود به سرآمدگی باز گردد.
در فرهنگ گرانسنگ و تاریخ بشکوه و نازشخیز ایران، هنر خنیا یا موسیقی از ارج و ارزشی بسیار همواره برخوردار بوده است. ارج و ارزش خنیا یا موسیقی تا بدان پایه بوده است که در ایران زمین از دورترین روزگارانی که میدانیم تاکنون این هنر، هنری آیینی و فراسویی و مینوی شمرده میشده است. من نمیخواهم در این باره به فراخی سخن بگویم تنها به نکتهای در این میان انگشت برمینهم.
ما هنوز هنگامی که رامشگری شیرین کار شکرزخمه با نواهای دلآویز و جانانگیز خویش ما را به شگفت میآورد از ما بازمیستاند تا ژرفاهای نهاد و نهان ما را میکاود، در ستایش او میگوییم ما را به عرش بردی. این رفتار زیباشناختی را میوان کنایه دانست. پیشینهای بسیار کهن در فرهنگ ایارن دارد. چرا آن رامشگر چرب دست ما را به عرش میبرد. پیوند عرش با خنیا چیست؟
بهشت برین آن باغ آرمانی که امیدم اینست که ما روزگاری ما دیگربار یکدیگر در آنجا بازیابیم، در اوستا، نامهی مینوی زرتشت، گروسمان نامیده شده است. این واژهایست کهن که به پارسی کهن نیز رسیده است. گروزمان، اما واژهایست کمشناخته. تنها چندبار در سرودههای پارسی کاربرد داشته است. اگر این نام را از دید ریشهشناسی بکاویم از دو پاره ساخته شده است. معنای آن، خانهی خنیا یا سرای سرود است. ایرانیان آن کاشانهی مینوی را خانهی خنیا یا سرای سرود نامیدهاند. گروسمان ایرانی به درست برابر میافتد با عرش. پس هنگامی که ما به آن خواننده ی اهورایی آوا، به آن رامشگر چیرهدست میگوییم که تو ما را با آواز دلنواز خویش به عرش بردی، به راستی اگر از دید تاریخ فرهنگ و اندیشه بنگریم به او می گوییم که ما را به بهشت راه نمودی، به همین روی است که یکی از خنیاییترین و خرمدلترین سخنوران ایرانی مولانا، در رازنامهی سترگ خود مثنوی گفته است دربارهی موسیقی، ما همه اجزای آدم بودهایم، در بهشت این لحنها بشنودهایم. او میگوید لحنهای خنیا بهشتی است. اما این پدیدهی برین و مینوی هنگامی از آن فرازنا فرو افتاده است به جهان خاکی رسیده است، آن نغزی و نابی و نازکی و پیراستگی نخستین را از دست داده است، اما هنوز پیوند خود را با خاستگاه خویش نگسسته است. گویی نمودی نشانی از آن گروسمان را در خود دارد. همان است که ما را بر میشوراند . پیل نهفته در ما را فرایاد هندوستانی میآورد که نیستان ماست. میستان ماست. آن نی، ما را به آن می میرساند که در آن میستان چشیدهایم. مزهی آن می را در کام جان ما باری دیگر، برمیانگیزد. از آن میان اگر ما بخواهیم به جغرافیای موسیقی در ایران زمین بنگریم و بیندیشیم، من بیگمانم هر آشنا با تاریخ موسیقی ما من همرای و همداستان خواهد بود، اگر بگویم سرزمینهای ماد که امروز تیرههایی از کردان در آن به سر میبرند خنیایی ترین سرزمینهای ایرانی اند. موسیقی با خون ر رگ های کردان روان است. من همچنان یک نمونه میآورم. نمونهای که خود پیشینهی این هنر آیینی شگرف در این سرزمینها بازمینماید. یکی از کهنترین آهنگها در خنیای ماد یا خنیای کرد، آن است که هوره نامیده میشود. انگارهای در این میان است که میگوید هوره ریختی است بازمانده از خدای باستانی ایران، اهورامزدا. من میگویم دیرینگی هوره، به روزگار گاهان بازمیگردد. به زمانی که زرتشت سرودههای آیینی خویش را درمیپیوست. ما میدانیم که موبدان، گاهان را به آهنگ میسرودهاند. هنگامی که باژ میخواندهاند. واژهی گاه که در فارسی دری در معنی مقام و آهنگ است، واژهای خنیایی است از این سرودههاست. گاثها یا گاتها. ازآنجاست که تازیان، ایرانیان کهن را اهل زمازم میگفتهاند. یعنی کسانی که به آواز باژ میخوانند و دعا میکنند. پس به هیچ روی مایهی شگفتی نیست که مردانی مهینه و نامدار موسیقی از این سرزمینها برخیزند چون این سرزمینها سرزمینهای خنیاست. شما به هر کدام از تیرههای کرد که بازماندگان باستانی مادها هستند، بنگرید، نواهایی نغز و ناب را که سینه به سینه از پیشینان از پسینان رسیدهاست، نزد آنان مییابید. یکی از گرانبهاترین گنجینههای خنیای ایران، خنیای کردان است که تاکنون آنچنان که میسزد، کاویده و بررسیده نشده است. از آن میان خنیا و موسیقی در کرمانشاه. |
برگرفته از تارنمای خبری امرداد
“در معماری، هر طرح یک سیستم است.”
بنا (محصول)، تجسم و تخیل، تفکر
عوامل موثر بر کانسپت در طراحی: هدف – تحلیل سایت و مکان یابی ساختمان – عوامل فرهنگی اجتماعی- عوامل جغرافیایی- شرایط آب و هوایی – برنامه فیزیکی طرح – خواسته کار فرما – مقیاس و تناسبات – بررسی مصالح و تکنولوژی ساخت بنا – ابعاد انسانی و فضاهای معماری (حرایم) و الزامات تاسیساتی
روش های مختلف طراحی معماری:
۱- روش طراحی فرم گرا که برای طراحی بناهایی مثل سینما، تئاتر، موزه، فرهنگسرا و تا حدودی مذهبی می توانیم از چنین سبک و سیاقی استفاده کنیم. ۲- روش طراحی عملکرد گرا که برای طراحی ساختمان هایی مثل بیمارستان، مدرسه ها و برج های مسکونی مورد استفاده قرار می گیرد.
فرم
و معنا در آفرینش معماری: آفرینش معماری همواره با دو مقوله اساسی سر و
کار داشته است: فرم یا شکل و مفهوم یا معنا. این دو مقوله که به ترتیب
جنبه های صوری و معنایی معماری را تشکیل میدهند که از بحث انگیزترین
مقولات در طول تاریخ معماری بخصوص معماری معاصر بوده اند.
آفرینش فرم در معماری: فرم یکی از مقوله های اساسی آفرینش معماری به شمار
می آید. در واقع سنگین ترین وظیفه ای که برای معمار میتوان قائل شد،
آفرینش فرم است، چرا که معمار بایستی در این مرحله با به کار گرفتن ماده
زیبایی بیافریند، یعنی سخت ترین موجودیت را برای انتقال ظریف ترین معناها
بکار گیرد.
نقش فرم در آفرینش معماری: برای معماران که از دیدگاه آفرینشی در فضای
معماری به فرم می نگرند، آفرینش فرم از اهمیتی بسیار برخوردار است، زیرا
معمار در آفربنش فضا آنچه را میخواهد بگوید، با استفاده از فرم ابراز
میکند، همچنان که موسیقی سازان، نقاشان، شاعران و فیلمسازان نیز هریک به
زبان و بیان خاص خود آنچه را در دل دارند، از طریق صوتها، کلامها و رنگها
به مخاطبان خودشان انتقال میدهند. فرم چه در موسیقی، چه در معماری و چه در
شعر، بعدهای ذهنی را می نمایاند و تنها راه ممکن برای انتقال مفهومی خاص
از سوی آفریننده اثر به استفادهکننده و مخاطب است.
تشخیص فرم: خصوصیت عملکردی فضا، به دنبال صفت های فرمال فضا می آیند و
وقتی ما اتاق را ساختیم، خود به خود عملکرد را تعیین کرده ایم. بنابراین
در معماری، یعنی در ساختن فضاها، ما به منظور دستیابی به فانکشن باید از
فرم شروع کنیم.
فرم و فضای معماری: عناصر فرم و فضا همراه یکدیگر واقعیت معماری را تشکیل
میدهند. وقتی فضا توسط عناصر تشکیل دهنده فرم شروع به حبس شدن، محصور
شدن، شکل گرفتن و سازماندهی شدن میکند، معماری بوجود میآید.
سبک خراسانی
با طلوع اسلام ساخت بناهای مذهبی به خصوص مساجد آغاز گردید. سبک خراسانی اولین سبک معماری اسلامی بوده، چون اولین بناها در خراسان ایجاد شده، لذا به سبک خراسانی معروف است. این سبک در قرون اولین (۱ تا ۴ هجری) رایج بوده و تحت تأثیر پلان و نقشه مساجد عربی با ساختمانی ایرانی (پارتی) با فضای ساده (فاقد تزئینات) بنا احداث شدهاند.
ویژگی های سبک خراسانی:
۱- پلان مستطیل شکل
۳- ساده و بی پیرایه (فاقد تزئینات)
۴- مصالح اولیه خشت خام و آجر
۵- فاقد پوشش و تزئینات یا گاهاً پوشش کاهگل
۶- استفاده از تک منار منفک با مقطع دایرهای در شمال بنا
۷- قوسهای بیضی، تخممرغی، ناری
۲- فضای شبستانی یا چهل ستونی
در سبک خراسانی پلان و نقشه مساجد عربی و ساختمان بنا ایرانی است.
بناهای سبک خراسانی:
۱- مسجد جامع فهرج
۳- مسجد جامع نیریز
۴- مسجد جامع ابرقو
۵- مسجد جامع میید
۶- مسجد جامع اردستان
۷- مسجد جامع اصفهان
۸- ارگ بم در کرمان
۹- رباط ماهی یا چاهه در سرخس
۱۰- پل – سد امیر در شیراز
۱۱- مسجد جامع اردبیل
۲- مسجد تاریخانهی دامغان
سبک رازی
تغییرات اسلوب معماری روندی تدریجی و آرام دارد، آغاز تغییرات در اسلوب خراسانی و نزدیک شدن آن به سبک رازی از دورهی آل زیار و سامانیان صورت پذیرفته است. سبک رازی دومین سبک معماری پس از اسلام در ایران میباشد. که اوج آن در دورهی سلجوقی بوده است.چون اولین بناها در شهر ری (راز) احداث گردیده، به سبک رازی معروف است. از مهمترین تغییرات این سبک حذف فضای شبستانی و ستونهای آن و احداث ایوان، گنبد با پلان چهار ایوانی میباشد.
اصلی ترین متنوع ترین سبک معماری ایرانی، سبک رازی است.
سبک رازی تحت تأثیر سبک پارسی و پارتی قرار دارد.
روند تغییر مساجد شبستانی به ایوانی
مساجد شبستانی: مانند مسجد جامع فهرج یزد، مسجد تاریخانهی دامغان. مساجد چهار طاقی: مانند مسجد یزد خواست، مسجد جامع اردبیل. مساجد تک ایوانی: مانند مسجد جامع نیریز، مسجد جامع رجبعلی (درخونگاه تهران) مسجد جامع یزد، مسجد جامع سمنان. مساجد دو ایوانی: مسجد جامع زوزن (فریومد خراسان)، مسجد جامع ساوه. مساجد چهار ایوانی: مسجد جامع اصفهان – مسجد امام اصفهان
ویژگیهای سبک رازی:
۱- پلان مستطیل شکل
۳- مصالح اولیه آجر
۴- ساخت ایوان ۰پلان ایوان مربع شکل میباشد)
۵- استفاده از طا ق های جناقی (تیزه دار)
۶- ساخت گنبد و متعلقات آن (گوشواره و فیلپوش)، گنبدها بر پشت ایوان جنوبی ساخته میشده است.
۷- ساخت زوج مناره بر ایوان جنوبی
۸- استفاده از تزئینات (گچبری، آجرکاری، گرهسازی، کاشی خشتی)
۲- فضای ایوانی
بناهای سبک رازی:
۱- مقبره ی امیر اسماعیل سامانی در بخارا
۲- گنبد سرخ مراغه
۳- مقبرهی امیر ارسلان جاذب در مشهد
۴- برج رسگت در سواد کوه مازندران
۵- برج لاجیم در مازندران
۶- برج اردکان در گرگان
۷- برج مهماندوست در دامغان
۸- برج طغرل در شهر ری
۹- برج علاءالدین تکش در ورامین
۱۰- برج مقبرههای خرقان در همدان
۱۱- گنبد قابوس در گرگان
۱۲- مسجد برسیان در اصفهان
۱۳- مسجد جامع اردستان
۱۴- مسجد جامع کبیر قزوین
۱۵- رباط شرف (کاروانسرای شرف) در سرخس
۱۶- مسجد جامع گلپایگان
۱۷- مسجد جامع اصفهان (عتیق اصفهان)
۱۸- گنبد علویان درهمدان
۱۹- پل شهرستان در اصفهان
۲۰- حرم حضرت عبدالعظیم
سبک آذری
با ورود مغولان (ایلخانی) این شیوه معماری آغاز گردید و تا زمان صفویه ادامه داشته است. چون اولین بناها درتبریز احداث گردید به سبک آذری معروف است. دورهی حکومت غازان خان را آغاز سبک آذری میدانند.
سبک آذری خود به دو شیوه قابل تفکیک میباشد:
الف: شیوه ی اول سبک آذری مربوط به دورهی ایلخانی به مرکزیت تبریز با ویژگیهای زیر:
۱- ساخت بناهای سترگ و عظیم
۳- ساخت ایوان با پلان مستطیل شکل
۴- تنوع در ایوان سازی
۵- استفاده از تزئیناتی چون گچبری، کاشی زرین فام و کاشی نقش برجسته.
۲- توجه به تناسبات عمودی بنا
ب: شیوه ی دوم سبک آذری مربوط به دورهی تیموری به مرکزیت سمرقند با ویژگیهای زیر:
۱- ساخت ساقه (گلوگاه) بین فضای گنبد و
گنبد خانه.
۳- استفاده از تزئینات کاشی معرق (موزاییک کاری)
۲- ایجاد سطوح ناصاف در تمامی بنا.
دورهی تیموری اوج معماری سبک آذری میباشد.
از بناهای سبک آذری:
۱- شنب غازان
۲- ربع رشیدی
۳- رصدخانهی مراغه
۴- ارگ علیشاه در تبریز
۵- مدرسه و تکیهی امیر چخماق
۶- زندان اسکندر یا مدرسهی ضیاییه در یزد
۷- مسجد جامع ورامین
۸- گنبد سلطانیه یا مقبرهی اولجایتو
۱۰- مقبرهی شیخ صفی الدین اردبیلی
۱۱- مسجد کبود تبریز یا جهانشاه
۱۲- مدرسهی امامی اصفهانی ۱۳
- مسجد جامع یزد
۱۴- مسجد گوهرشاد
۱۵- مجموعهی تاریخی سنگ بست
۱۶- مقبره ی شاه نعمتالله ولی در ماهان کرمان
۱۷- مدرسهی غیاثیه خردگرد در خواف
۱۸- مسجد جامع عتیق شیراز
۱۹- مقعههارونیه در توس ۲۰
- گور امیر تیمور در سمرقند
۲۱- مزار شیخ احمد جام در تربت جام
۲۲- مقبرهی سلطان بخت آغا در اصفهان
۲۳- مسجد و مدرسهی طلاکاری در سمرقند
۲۴- مجموعهی آرامگاههای شاه زند در سمرقند
۲۵- مدرسهی گوهرشاد در هرات
۲۶- مسجد بیبی خاتون در سمرقند
۲۷- مدرسهی میر عرب در بخارا ۲۸
- کاروانسرای انجیره در جاده یزد – طبس
۲۹- کاروانسرای چهار آباد درجادهی نطنز – اصفهان
۳۰- پل قافلانکوه
۳۱- منارجنبان
۹- جرم امام رضا (ع)
سبک اصفهانی
به شیوه ی معماری دورهی صفویه، سبک اصفهانی اطلاق می شود. چون اولین بنادر شهرهای اصفهان ساخته شده و به سبک اصفهانی معروف است. دورهی حکومت شاه عباس را عصر طلایی سبک اصفهانی میدانند.
ویژگی های سبک اصفهانی (تزئینیترین سبک معماری ایرانی)
۱- پلان مستطیل شکل و چند ضلعی ساده ۳- مصالح مرغوب و بادوام
۴- در تزئینات بناها از کاشی خشتی، هفترنگ، مقرنس کاری، یزدیبندی، کاربندی یا رسمیبندی استفاده شده است.
۲- پلان ایوانی
بناهای سبک اصفهانی:
۱- کاخ چهلستون در قزوین
۳- کاخ صفیآباد در بهشهر مازندران
۴- مسجد هارون ولایت در اصفهان
۵- مسجد علی در اصفهان
۶- مسجد جامع ساوه
۷- میدان نقش جهان
۸- کاخ چهلستون در اصفهان
۹- کاخ هشت بهشت در اصفهان
۱۰- مدرسهی چهار باغ اصفهان یا مدرسهی مادرشاه
۱۱- مسجد حکیم اصفهان
۱۲- تالار اشرف در اصفهان
۱۳- مجموعهی گنجعلی خان در کرمان
۱۴- پل الله وردی خان (سی و سه پل)
۱۵- پل خواجه در اصفهان
۱۶- پل رودخانهی کوی
۱۷- باغ فین کاشان
۱۸- کاروانسرای شبلی در تبریز – میانه
۱۹- کاروانسرای خان خوره در شیراز – آباده
۲۰- کاروانسرای امینآباد در شیراز – آباده
۲۱- کاروانسرای دهبید در شیراز
۲۲- کاروانسرای زینالدین در یزد – کرمان
۲۳- کاروانسرای زیزه در کاشان – نطنز
۲۴- کاروانسرای اقبال در تاکستان – قزوین (دوایوانی)
۲۵- کاروانسرای دو کوهک در شیراز – قهلیان (دوایوانی)
۲۶- کاروانسرای تینوش در قم – کاشان (چهار ایوانی)
۲۷- کاروانسرای سن سان در قم – کاشان (چهار ایوانی)
۲۸- کاروانسرای جاکرد در کرمان – مشهد (چهار ایوانی)
۲۹- کاروانسرای ریوادوبستان در نائین – اصفهان (چهار ایوانی)
۳۰- کاروانسرای کوهپایه در یزد – نائین (چهار ایوانی)
۳۱- کاروانسرای دیرگچین در تهران – قم
۳۲- کاروانسرای مهیار در اصفهان (چهار ایوانی)
۳۳- کاروانسرای شیخ علی خان در اصفهان
۳۴- کاروانسرای مادرشاه یا هتل عباسی در اصفهان
۲- کاخ عالیقاپو در قزوین

معمار آمریکایی ، مارشال استرابلا (Marshal Strabala) بلندترین آسمان خراش چین را طراحی کرد.
عملیات ساختمانی بلندترین آسمان خراش چین، برج شانگهای در ۲۹ نوامبر آغاز شد. برج شانگهای با ارتفاع ۶۲۳ متر توسط مارشال استرابلا طراحی شده است و یک نمونه ی شاخص دیگر در دنیای حرفه ای این معمار آمریکایی است. این پروژه آخرین مورد از سه گانه ی بلندمرتبه سازی استرابلا در دوران اخیر است تا وی اسم خود را به عنوان سازنده و طراح سه سختمان بلند حال حاضر جهان به ثبت برساند که شامل ساخت برج دبی ۱۶۰ طبقه ای دبی در امارات متحده ی عربی (که در حال ساخت است)و مرکز مالی گرینلند نانجینگ با ارتفاع ۴۲۰ متر در نانجینگ چین ( که تا سال ۲۰۰۹ به بهره برداری خواهد رسید) و اکنون برج شانگهای ،است.
خود او معتقد است که این برج با سایر آسمان خراش هایش متفاوت است و می گوید “برج شانگهای نمادی از پویایی آینده ی چین است” و در همین باره اضافه می کند ” این برج نه تنها چین را به عنوان یک پیشرو در آینده و تغییر دهنده ی شکل شهرها معرفی میکند ، بلکه روح پویای چین را در خود خواهد داشت ؛ در دنیا هیچ همتایی برای این برج نخواهد بود”.
این آسمان خراش سه پر با گوشه هایی نرم به آسمان یورش می برد و با یک دهانه ی باز به پایان می رسد. این ساختمان در قد کشیدن منحنی وار خود به سمت آسمان در بالا و کناره ها برای کنترل باد هایی که از بالا و اطراف به آن می وزند در جاهایی باز شده است.

آسمان خراش ۱۲۰ طبقه ی شانگهای عملکردهایی چون دفاتر اداری، واحدهای مسکونی لوکس، هتل ، رستوران،مراکز خرید و رصدخانه ی عمومی را در خود جای خواهد داد. همچنین در این ساختمان نه منطقه ی مختلف با شرایط آب و هوایی متفاوت ، فضاهای سبز در نظر گرفته شده اند که هرکدام شرایط آب و هوایی و فضای باز و دید پانورمیک (۳۶۰ درجه) خاص خود را به بزرگترین و پر جمعیت ترین شهر جهان دارند.
برج شانگهای یک آسمان خراش سبز است. این برج دارای دو پوسته ی شیشه ای است که برای کنترل انرژی،حرارت و آب در آن به کار گرفته خواهند شد. در واقع با این کاربرای نشان دادن دوستی آسمان خراش و تکنولوژی با طبیعت است.
خود استرابلا دراین باره می گوید ” دو پوسته بودن این برج آن را به یک بطری دو جداره ( فلاسک) تبدیل می کند که باعث می شود تا نور طبیعی به ساختمان نفوذ کند و در مصرف برق صرفه جویی شود ، همچنین بر کیفیت روانی ساکنین بیافزاید، فضاهای داخلی را ایزوله(ضدعفونی) کند و در مجموع در کاهش مصرف انرژی و هزینه ها بسیار موثر باشد”
در همین راستا در بخش بالایی برج توربین های بادی برای دریافت انرژی بادی در نظر گرفته شده اند و فضای سبز ورودی برج ۱۰۰۰۰ متر مربع وسعت خواهد داشت. با این تدابیر استرابلا برای این آسمان خراش اعتبار موسسه ی لیید (LEED ) امریکا را دریافت کرده است.
استرابلا معتقد است که ساخت این آسمان خراش تا سال ۲۰۱۴ به پایان خواهد رسید. برج شانگهای در همسایگی دو ساختمان بلند دیگر چنی در منطقه ی Lujiazui شهر Pundog به نام های جین مائو(Jin Mao) با ارتفاع ۴۲۱ متر و مرکز مالی جهانی (World Financial Center) با ارتفاع ۴۹۲ متر است. این ” سه برادر” در کنار رودخانه ی هوانگپو در مقابل دیده ی جهانیان خودنمایی می کنند.

هتل معروف، فوق مدرن و پنج ستاره “مردان” در ۲۳ می ۲۰۰۹ در ساحل کندو (Kundu) در آنتالیای ترکیه افتتاح شد.



این هتل که از مدرنترین هتلهای موجود در دنیا می باشد با هزینه ای بالغ بر ۱.۴ میلیارد دلار احداث شده است. هتل فوق مدرن مردان در محوطه ای به مساحت ۱۸۰ هزار متر مربع ساخته شده است. بنای هتل از استانبول الهام گرفته شده است. در هتل مردان یک استخر عظیم ۱۶ هزار متر مربعی موجود است.



این هتل دارای ۲۷۱ اتاق استاندارد، ۶۲ اتاق بسیار بزرگ، ۱۶ سوئیت سلطنتی با الهام گیری از کاخ دلماباغچه، ۳۸ حمام ترکی، ۴۱ اتاق دوبلکس، ۸۲ جونیور سوئیت، ۴ آپارتمان شاهنشاهی، دو سوئیت ۶۰۰ مترمربعی با حوضهای ویژه، ۴۴ سوئیت دارای باغچه، ۱۶ رستوران و ۳۲ بار می باشد. استخر هتل با الهام گیری از تنگه استانبول ساخته شده است و بنا نیز دارای موتیفهایی از قصر دلما باغچه می باشد.





هتل مردان همانند استانبول دارای دو قطعه می باشد که یک حوض وسیع بین آنها قرار دارد. در یک طرف حوض، بناها با الهام از مناطق اورتاکؤی و آرناووت کوی در بخش اروپایی استانبول و در طرف دیگر نیز بناها با الهام از معماری کلاسیک ترکی در بخش آسیایی، ساخته شده اند. در فاصله بین دو طرف نیز رفت و آمد با قایقهای سلطنتی صورت می پذیرد.





هتل مردان با سرمایه گذاری تلمان اسماعیل اف، شهروند آذربایجانی الأصل روسیه ساخته شده است. ترکیه یکی از جذابترین کشورهای دنیا برای گردشگری است و مسئولان کشور نیز زمینه های سرمایه گذاری بخش خصوصی در پروژه های توریستی را فراهم کرده و امنیت سرمایه آنها را تضمین می کنند. ترکیه در سال گذشته پذیرای ۲۶ میلیون توریست خارجی بوده است.












Arch Bridge
0-14 Tower

Dubai World Central International Airport

Arabian Blade

Burj Dubai

Cloud

Dancing Tower

Davinci Rotating Tower

Dubai Mall

Dubai Marina

Dubai Pearl

Dubai Renaissance

Dubai Sport City

Dubai Towers

Dubai Water Front

Falcon City of Wonders

Golden Dome

Dubai Hydropolis

Mardinat Al Arab

Dubai Metro

Dubai Old Town

The Opus

Palm Island

Dubai Land Snow Dome

Sport Science World

The World

مایا یینگ لین ؛ هنرمند و معمار، همواره طرح های حماسی و سازگار با زمین رو خلق کرده و هر چند گرایش های معماری او بیشتر در بناهای یادبود خلاصه میشه ، ولی شاید در دنیای هنر و معماری معاصر اسم لین رو بتونیم در کنار "ضحی حدید" به کار ببریم.
مجسمه ها، بناهای یادبود، طرح های چند رسانه ای لین همیشه با عناصر طبیعی در هم می آمیخته.
شهرت مایا لین ، بیشتر به خاطر برنده شدن در مسابقه طراحی بنای یادبود سربازان جنگ ویتنام ، در ۲۱ سالگیش هست.

مایا لین ،هنرمند و معمار، هنگامی که در 21 سالگی برنده ی مسابقات سال1981 برای طراحی بنای یادبود سربازان جنگ ویتنام در شهر واشنگتن شد، به عنوان یک شخصیت جنجال انگیز به زندگی عمومی پای گذاشت. طراحی برانگیزنده و غیرمعمول او، دیواری از سنگ سیاه خارا به شکل ٧ که نام های کشته و ناپدید شدگان آمریکایی جنگ ویتنام بر آن نقش شده است، در آغاز مورد انتقاد برخی از سربازان قدیمی قرار گرفت، ولی امروز، بنای لین یکی از تکان دهنده و نمادین ترین بناهای یادبود در ایالات متحده محسوب می شود.

درحالیکه نام لین برای همیشه به آن شاهکار برازنده که وی در دوران دانشجویی اش در رشته معماری در دانشگاه ییل طراحی کرد، ربط داده خواهد شد، بر حرفه و دلبستگی های او اثراتی به مراتب گسترده تر مترتب است. به عنوان یک مجسمه ساز و هنرمند چند رسانه ای، لین که غالبا مواد بازیافت شده یا طبیعی را به کار می گیرد، آثاری را خلق می کند که نشان دهنده ی نگرانی او درمورد محیط زیست اند. او یک رشته مبل به نام "زمین مسطح است / نیست" برای شرکت نول طراحی کرده است، و در 1994، زندگیش موضوع یک فیلم مستند به نام "مایا لین: یک بینش نیرومند و روشن" شد و برنده جایزه اسکار بود.
مایا که اکنون نزدیک به 50 سال دارد، همچنان به طراحی بناهای یادبود ادامه می دهد. طرح های او که منعکس کننده تعهدش به محیط زیست هستند، عناصر طبیعی را در هم می آمیزند و با مناظر اطراف یکی شده اند. شاید مشهورترین اثر او پس از بنای یادبود سربازان ویتنام، بنای یادبود حقوق مدنی در مونت گمری، آلاباما باشد.
لین که در شهر آتن ایالت اوهایو به دنیا آمد ، پدر و مادرش مهاجرانی چینی بودند . او برای خانواده ی خود به خاطر تشویق روحیه خلاقش سهم بسیاری قائل است. لین زمان زیادی از کودکیش را همراه با پدرش که متخصص سفالگری و رئیس سابق دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه اوهایو بود، در محیط دانشگاه گذراند. او یک بار به مصاحبه گری گفت: " من در کارگاه ذوب فلز دانشکده برنز قالب می گرفتم، ولی حتی به ذهنم خطورهم نمی کرد که هنرمندی خواهم شد". این طرز فکر زمانی که او تحصیلاتش را در دانشگاه ییل آغاز نهاد و معماری و هنر در مرکز مطالعاتش قرار گرفتند، تغییر کرد.
لین به یاد می آورد که به عنوان نخستین نسل از آمریکاییان چینی تبار برای همگون شدن در مسیر جامعه ایالات متحده سخت کوشید. او گفت: "شاید من در 20 سال اول زندگی ام می خواستم تا حد ممکن آمریکایی باشم. در سنین بیست و سی ، شروع به پی بردن به این موضوع کردم که هنر و معماری من تا چه حد از ویژگی های شرقی برخوردارند."

در همان حال، لین بطور روز افزونی خود را از بابت خطر ویرانی دنیای طبیعی نگران یافت. او گفت: " این که ما چگونه خانه خود را مورد استفاده قرار می دهیم، چگونه زندگی می کنیم و چگونه سیاره خود به آلودگی می کشیم، وحشتناک است. وقتی من کودک بودم این امری آشکار بود. اکنون آشکارتر هم شده است." مجسمه ها و بناهای لین و آثار چندرسانه ایش، صرف نظر از شکل آنها ، تنها با یک ویژگی به هم پیوسته اند: همه ی آنها از راه ارتقاء هماهنگی با طبیعت، زمین را گرامی می دارند.
دیدارکنندگان از بنای یادبود حقوق مدنی سطح سنگ خارای پوشیده از آب این بنا را که جو التیام بخشی را ترویج می کند، بررسی می کنند.

او از منابع الهام بخش گوناگون ، ازجمله تپه های خاکی هوپول سرخپوستان، باغ های شنی ژاپنی و هنرمندان سفالگر آمریکایی دهه های 1960 و 1970 یاد می کند. آخرین رده از مجسمه های بزرگ جثه او در نمایشگاه مایا لین به نام چشم اندازهای منظم در گالری هنری کورکوران تا 12 ژوییه 2009 در واشنگتن به نمایش درآمد.
لین گفته که به سهم خود امیدوار است بتواند تصور کلی یک بنای یادبود را با خلق چیزی که "هیچ کجا، ولی در همه جا است." دوباره بسازد.
اگر چنانکه لین می گوید، پنجمین و آخرین بنای یادبودش با قصد پا گذاشتن به مرزهای نو ایجاد شود، او را بطور اجتناب ناپذیری به یادبودهای پیشینش پیوند می دهد: نگرش های بی پروایی که تصور مردم را از آنچه که یک بنای یابود می تواند باشد دوباره شکل می دهد. مونتگمری می نویسد، سازگاری " بنای یادبود سربازان ویتنام با زمین و سازگاری زمین با بنای یادبود" نمایانگر یک روند التیام بخش است. و به همان گونه، بنای یادبود حقوق مدنی که در سال 1989 اهدا شد، تمثیلی از التیام را ارائه می دهد: یک جریان آب که مانند اشک بر سنگی خارای پرداخت شده ای که نام شهروندان جان باخته ی آمریکایی در راه مبارزه برای برابری بر ان نقش شده روان است.. یک نماد جهانی زایش دوباره، جریان آب تجدید عهد بی پایان کشور را با وفاداری مردمش نسبت به آزادی و عدالت در بر می گیرد.

لین هم سفارشهای دولتی و هم کارهایی که به سفارش بخش خصوصی می پذیرد رویکرد منسجمی دارد. او می گوید: "من سعی می کنم به مردم راهی متفاوت برای نگریستن به اطرافشان ارائه دهم. این برای من هنر است."




لین به اخذ جوایز و مدال ها و افتخارات زیادی مانند جایزه معماری از آکادمی هنر و ادبیات آمریکا، جایزه طراحی ریاست جمهوری، مدال افتخار انستیتوی معماری آمریکا، دکترای افتخاری هنر از دانشگاه های هاروارد، ییل، براون، اسمیت و ویلیامز نائل شده است. در سال 2005، خانم مایا لین برای قرار گرفتن در سالن زنان مشهور کشور در نیویورک برگزیده شد. و یک برنامه مستند که به دریافت جایزه نائل شد درباره زندگی او تحت عنوان " مایا لین، بینشی نیرومند و روشن " ساخته شد. خود این عنوان از یک سخنرانی خانم لین درباره روند طراحی بناهای یابود اخذ شده است.

در کارهای او همواره چشم انداز و دورنمایی وجود دارد و چون به محیط زیست علاقه فراوان دارد، در بسیاری از کارهای خود از مواد طبیعی یا کاغذ های بازیافتی استفاده می کند.
آخرین کار معماری او "موزه چینی های امریکا" هست که ۲۲ سپتامبر ۲۰۰۹ افتتاح شده است.





شاید این کار خانم حدید به نظر تفاوتهای جدی با سبک و کارهای قبلیش داره! ظاهراً قدرت عملکرد تونسته فرم رو در اختیار بلندمرتبه سازی بگیره و این بار بخلاف کارهای دیگه ؛گستردگی افقی و بافت خاص حدید کارساز نبوده ، شایدم قدرت اقتصادی سومین شرکت بزرگ جهان در صنعت حمل دریایی کانتینر تاثیراتش رو در فرم پیشرفته داشته و شایدم اصلاً شکوفایی و پیشرفت همین سازگاری با شرایط باشه! چیزی که برای ضحی کمی غیر قابل باور بوده ! ولی خب بازم میشه خطوط این معمار رو کشف کرد و این وجه تمایز یعنی معمار و معماری برتر!!!

Construction Photography © Hélène Binet
PROGRAM:
Head offices and parking
CLIENT:
CMA CGM
SIZE/AREA:Gross Floor Area: 94000 m² (58000 Tower / 36000 Annex Building)
Site Area: 8400 m2
Footprint Area: 6000 m2
Height: 33 Floors/142.8 metres
Occupancy: 2500
CONCEPT:The new Head Office tower for CMA CGM in Marseille, France rises in a metallic curving arc that slowly lifts from the ground and accelerates skywards into the dramatic vertical geometry of its revolutionary forms. The disparate volumes of the tower are generated from a number of gradual centripetal vectors that emerge from within the solid ground surface, gently converge towards each other, and then bend apart, towards its ultimate co-ordinate 142.8 metres above the ground.The tower’s structural columns define, and are enclosed within, a double façade system that reflect these centripetal vectors, generating a dynamic symbiosis between a fixed structural core of this Head Office and its peripheral array of columns.
Marseille, one of the largest cities in France, is an historic Provencal city centred around the centuries-old harbour, with a rich past of several cultural interventions from Phoenician, to Greek, to the Romans. This fortified city has grown into a cosmopolitan metropolis due to its development into one of the most important international ports in Europe. With the city’s distinguished naval history, and the unique sighting of the CMA CGM tower beside both the harbour and the major motorway interchange, there is an opportunity to provide a highly visible landmark building to act as a gateway to the city from both land and sea. This new tower would be an iconic vertical element that interacts with the other signifi cant landmarks of Marseille: La Major; the Basilica Notre Dame de la Garde; the Fort St. Jean; and the Chateau d’If.
The key challenge for the design of the CMA CGM Head Offi ce tower is the integration of the building environment and the creation of a totally unique, iconic edifice. The current CMA CGM headquarters distinguishes itself with a prominent position within immediate vicinity of the Mirabeau site. Flowing past the site on both sides is an elevated motorway viaduct that bifurcates at the western edge of the new tower’s location. At ground level, a major new transport interchange will allow pedestrians to access the new public transport facilities for the this district of Marseille. Whilst the quai and its waterways are also adjacent to site of the new tower. Directly at the confluence of this dynamic urban movement, the new Tower would accentuate its verticality and create a signature feature that would set a commanding new presence.
The unique design strategy of the new CMA CGM Head Office divides the overall volume into smaller fragments and reassembles them in a manner that maintains the integral uniformity of the tower – but with design elements that encourage the best possible relationship for the tower with the city of Marseille. Detailed exploration and research has created the possibility of a more elegant fluid, sculptural form. The building maintains the regularity in the upper levels whilst the lower portion of the CMA CGM Head Office tower ‘morphs’ from the vertical to the horizontal to relate to the extreme horizontal energy of pedestrian, automobile, tram and shipping movements at ground level. The programme of the Tower building has an inherent division that supports this ‘morph’: the upper fl oors are much more private office spaces while the lower floors contain public and semi-public spaces that call for a continuous, horizontal arrangement. The lower portion then becomes shaped to allow for more generous accommodation. The supporting columns have also been placed on the exterior envelope to minimize disruption to the office floors, while the curving profi les on the exterior façades work with the central core of the tower providing a rigid frame and giving a sense of movement and freedom to this completely new typology of tower.
CONSTRUCTION PHOTOGRAPHS, FEB 2009:
Construction Photography © Hélène Binet
Construction Photography © Hélène Binet

Construction Photography © Hélène Binet

Construction Photography © Hélène Binet
CONSTRUCTION PHOTOGRAPHS, JUNE 2008:
Construction Photography © Werner Huthmaher
Construction Photography © Werner Huthmaher

Construction Photography © Werner Huthmaher
Construction Photography © Werner Huthmaher
Construction Photography © Werner Huthmaher
CONSTRUCTION PHOTOGRAPHS, MARCH 2008:
Construction Photography © Luke Hayes
Construction Photography © Luke Hayes
Construction Photography © Luke Hayes
Construction Photography © Luke Hayes
COMPUTER RENDERS:
Render © Zaha Hadid Architects

Render © Zaha Hadid Architects
ARCHITECT:ZAHA HADID ARCHITECTS
PROJECT DIRECTOR: Jim Heverin
PROJECT ARCHITECT: Stephane Vallotton
PROJECT
TEAM: Karim Muallem, Simone Contasta, Leonie Heinrich, Alvin
Triestanto, Muriel Boselli, Eugene Leung, Bhushan Mantri, Jerome
Michel, Nerea Feliz, Prashanth Sridharan,Birgit Eistert, Evelyn Gono,
Marian Ripoll, Andres Flores, Pedja Pantovic
COMPETITION TEAM: Jim Heverin, Simon Kim, Michele Pasca Di Magliano, Viviana Muscettola
ASSOCIATE ARCHITECTS: SRA (Paris) – RTA (Marseille)
CONSULTANTS:PARTNER ARCHITECT: SRA –RTA (Paris/ Marseille)
STRUCTURAL/SERVICES: Ove Arup & Partners (London)
FAÇADE: Ove Arup & Partners (London),
Robert-Jan Van Santen Associates (Lille)
COST: R2M (Marseille

هرمنوتیک حلقه اتصال بین اذهان است. حال این فاصله یا شخصی است یا تاریخی. طبعاً هنر در این حلقه قرار نمی گیرد، چرا که هنر اول این که خود نوعی هرمنوتیک و تفسیر از جهان هستی است، و دوم این که هنر تنها اثری است که بی واسطه با مخاطبش ارتباط برقرار می کند. حتی اگر با رمز و رازهای آثار هنری آشنایی نداشته باشیم، هر اثر هنری خاص به ما می فهماند که گوشه ای یا لحظه ای از رمز و راز جهان است. برخی از آثار هنری هرچه پررمز و رازتر باشند فاصله ما را (به عنوان مخاطب) بارمز و رازهای جهان کم تر می سازد. این همان وظیفه هرمنوتیک است. هنر خود نوعی هرمنوتیک است.
هنر لحظه ها یی را خلق می کند که در جهان وجود دارد. هنر از خلاء یا عدم نیست. هنر در واقعیت های آشکار و نهان آفرینش هستی نهفته است، که باید از لایه های پیچ در پیچ آن ابداع گردد. هنر می سازد، کشف می کند و سپس تفسیرگر آفرینش هستی و انسان می گردد. با این که هر اثر هنری ابداعی از گوشه و لحظه ای از هستی و انسان است، اما تفسیری ست از کل آفرینش هستی. هنر شکلی از خودشناسی و هستی شناسی است. از ابتدایی انسانیّت تا به امروز انسان هرگاه خواست خود را بشناسد و هستی که در آن آفریده شده است را بشناسد، از ابزار هنر سود جسته است، ولاغیر هیچ ابزاری ندارد.
بیان مذهب نیز هنر است. مذهبی که خود والاترین طریقت خودشناسی و هستی شناسی است. حقیقتاً اثر هنری در زمان و مکان آغاز می شود. البته این که زمان و مکان تنها افق تاریخی اثر هنری را بیان می کند. اما آثار هنری به تاریخ محدود نمی شوند. جاودان است اثر هنری که بیانی از رمز و راز هستی و انسان دارد. غیر از این باشد اثر، هنری سطحی خواهد ماند. تفاوت هنر والا و سطحی در بیان رمز و رازها نهفته است. واقعیت اثر هنری و نیروی بیان گرش نمی توانند به افق تاریخی منحصر شوند و در زندانِ موزه ها خاک بخورند. افقی که در آن بیننده عملاً هم دوره ی آفریننده است. اثر هنری زبانی دارد به نام «زبان هنر». این زبان همیشه گویاست، نه تنها در تاریخ.
از دیدگاه فلسفه هنر، اثر هنری باید بتواند تفسیرگر زمان حاضر خاص خود باشد. هنر موزه ای بحثی دیگر است. اگر در اثر هنری روحی زنده، زبانی گویا نهاده شده باشد، آن گاه هنر در قالب زمان و مکان و تاریخ نمی گنجد. اثر هنری از املاک خاصه انسان ها در تمامی زمان ها و مکان هاست. اثر هنری هرمنوتیکی هر زمان و در هر مکان و فارغ از وابستگی تاریخی اش، باید بتواند بر زمان حاضر نیز شاهد گرفته شود. و هم بتواند الهام دهنده آفرینش اثری جدیدتر گردد. این زنجیره هنر هرمنوتیک است که پایان هر اثری باید آغاز اثری جدیدتر باشد.

هنر بافتی فلسفه گون دارد. نه در غالب زمان و مکان می گنجد و نه در قالب جسمی محدود. فلسفه که فراتر از علم است، و مقصدش شناخت هستی و انسان، هنر نیز علم را برای خود کوچک می بیند و هم پای فلسفه به فراتر رفته و آینه هستی و انسانی می خواهد شود. اثر هنری، سرچشمه ی تاریخی اش را فقط به شیوه ای محدود درون خودش حفظ می کند. اثر هنری تجلی حقیقتی است که نمی تواند به آن چه آفریننده اش عملاً در اثر بدان اندیشیده تقلیل یابد. خواه آن را آفرینش ناخودآگاه یک نابغه بخوانیم، خواه پایان ناپذیری مفهومی هرگونه بیان هنری را از دیدگاه ناظر در نظر بگیریم. در هرصورت، آگاهی زیبایی شناختی می تواند به این حقیقت چنگ زند که اثر هنری خودش را انتقال می دهد یا هم رسانی می کند.
زیبایی شناسی قلب اثر هنری است. اگر اثر هنری دارای روحی زنده باشد با بشریت می زید و این زیستن یعنی همانا فراتر از تاریخ بودن. اما نام این روح زنده و زبان گویا چیست؟ برازنده ترین نام همان زیبایی شناسی است. تعریف هنر زیبایی شناسی نیست، اما قلبش زیبایی شناسی است. نمی توانیم بگوییم که هر اثری که زیبا بود هنر است، اما می توانیم بگوییم که هر اثری که حس و اندیشه ای زیبا و خاصی را که فراتر از زمان و مکانش بود به آدمی انتقال داد هنر است. این حس و اندیشه ای که فراتر از زمان و مکان باشد، زیبایی شناسی است. حتی شناخت نیز هنر است. به دین دلیل که آدمی وقتی شناختی یافت، حس و اندیشه زیبا و خاصی را می یابد. این حس از آثار هنری یا هر شناختی در هر زمانی امکان دارد حاصل شود. پس به واقع آثار هنری که در تاریخ گذشته ابداع شده اند، اگر امروز نیز همان حس و اندیشه را دارند، در نهادشان زیبایی شناسی وجود دارد. با این حس و اندیشه هرچه در جهان است از آن پس متفاوت و گونه گون خواهد شد. پس می توانیم به جرات ادعا کنیم که روح زنده و زبان گویای هنر، همان زیبایی شناسی است. اما زیبایی شناسی به دین تعریف غلط است که هرچه زیبا باشد یعنی صفت زیبایی شناسی به دان تعلق می گیرد. بسیاری آثار هنری هستند که در تاریخ ابداع شان به هیچ وجه حس و اندیشه زیبایی شناسی را انتقال نمی دادند، اما امروزه دارای این حس و اندیشه هستند. زیبایی با هنر در ارتباط است نه هنر با زیبایی. تفاوت این دو در این است: هر اثر هنری اگر هم زیبا نباشد هنر است، اما هر زیبایی نمی تواند هنر باشد. هنر ساخته دست انسان است. طبیعت بسیار زیباست، اما هنر نیست. اما «کله گاو» پیکاسو که از یک زین و دسته دوچرخه قدیمی ساخته شده است زیبا نیست، اما هنر است. اگر قرار باشد زیبایی را تعریف هنر بدانیم، شمول آثار هنری را نه تنها محدود نموده، بلکه فقط نظر بر آثار سطحی هنری داشته ایم. زیبایی شناسی حس و اندیشه است نه صفت. انسان هایی نیز زیبا هستند، اما اثری هنری نیستند، تنها دارای صفت زیبا هستند. به انسان ها، به گیاه هان می توان به راحتی صفت زیبایی را داد، اما یک اثر معماری در درجه اول نگاه هنری را می طلبد که آن را تفسیر کند و سپس زیبایی اش را، که اگر نباشد نیز از درجه هنری اش هیچ کاسته نمی شود. حس و اندیشه زیبایی شناسی همان هرمنوتیک هنری است که حس تفسیر و تأویل جهان را به ما می بخشد. حتی زیبایی شناسی، هستی و انسان و طبیعت را بر ما تفسیرمی کند که بیهوده و از هر دری آفریده نشده است. در پی اش اندیشه و تدبیر و روحی نهفته است.
به نظر می رسد که بدون حس و تجربه زیبایی شناسی نمی توان به هرمنوتیک انسان و هستی پرداخت. آفریننده هنری با درک حس و تجربه زیبایی شناسی و انتقال آن از خود به اثرش، اثرش را به کل بشریت هدیه نموده است. آفریننده ی اثر هنری ممکن است مردم زمانه ی خویش را در نظر گیرد، اما هستی راستین اثر او همان چیزی است که می تواند آن را بگوید. و این هستی اساساً فراسوی هرگونه مرزبندی تاریخی می رود. اثر هنری، بدین معنا، یک اکنون بی زمان را در اختیار دارد اما هر زیرکی می تواند از ما خرده یا پرسشی گیرد که اگر اثر هنری در هر زمانه قابلیت هرمنوتیک داشته باشد، چگونه می تواند در زمانه خاص خودش نیز هرمنوتیک باشد؟ یا اینکه، پس میراث تاریخی اثر هنری چه می شود؟ قبول که هنر تفسیرگر است، اما روح زمانه اش درونش نهفته است. گاهی صحنه ای از فیلمی نشان امروزی دارد هرچند صد سال پیش ساخته شده باشد. همین طور یک تابلو نقاشی. چگونه می شود که آفریننده ای امروز را دیده و فردا را تفسیر می کند؟
می توان شکاکانه پرسید آن مفهومی از اثر هنری که اثر را گشوده به فهم همواره تازه تر می داند، پیشاپیش به نوعی جهان ثانوی پرورش یا فرهیخته گی زیبایی شناختی تعلق ندارد. آیا اثر هنری در سرچشمه هایش حامل نوعی کارکرد حیاتی معنادار در درون یک زمینه ی فرهنگی یا اجتماعی نیست؟ و تنها درون این زمینه نیست که به تعین معنایی کاملش دست می یابد؟ با این حال به نظر می رسد که این پرسش می تواند برعکس نیز مطرح شود: آیا به راستی چنین است که اثری هنری، که از دل یک جهان زندگی سپری شده یا بیگانه بیرون می آید و به جهان تاریخ آموخته ی ما انتقال می یابد، بدل به ابژه ی صرف لذت زیبایی شناختی – تاریخی می شود و دیگر چیزی بیش از آن چه در اصل برای گفتن داشت، نمی گوید؟ «چیزی گفتن»، «چیزی برای گفتن داشتن» - آیا این ها به ساده گی استعاره هایی بر مبنای یک ارزش زیبایی شناختی شکل دهنده ی نامعین اند که حقیقت راستین اثر است؟ یا قضیه عکس این است؟ آیا کیفیت زیبایی شناختی شکل گیری یک اثر فقط شرطی برای این واقعیت است که اثر هنری معنایش را درون خود حمل می کند و چیزی دارد که به ما بگوید؟ این پرسش به ما اجازه می دهد تا وارد ساحت واقعاً مسئله دار موضوع «زیبایی شناسی و هرمنوتیک» شویم.
ادعای هرمنوتیک تاریخی دقیقاً به واسطه ی این واقعیت حقانیت می یابد که تا زمانی که اثر هنری نخواهد به لحاظ تاریخی فهمیده شود و در عوض خود را در یک حضور مطلق عرضه کند، به هیچ شکلی از فهم نیز اجازه نخواهد داد.
حس و اندیشه زیبایی شناسی همان اعتبار کلی اثر هنری است. وقتی اثری بر ما عرضه می شود و وقتی نگاه ها به دان خیره می شود یعنی حس زیبایی شناسی آن قوی است. شاید جلب توجه همه گان را دلیل مناسبی برای اعتبار کلی اثر هنری ندانند. بسیاری از آثار ابتدا جلب توجه نموده، اما سپس از آن توجه کاسته شده است. آن اثر هنری دیگر اعتبار کلی ندارد. اما آثاری نیز بوده اند که به مرور زمان توانسته اند اعتبار کلی برای خود دست و پا کنند. این اعتبار کلی برای هرگونه تأویلی از آثار هنری نیز صدق می کند، برای تأویل فعال هنرمند بازآفریننده یا خواننده، و نیز برای تأویل تاویل گر علمی. حس و اندیشه زیبایی شناسی قبل از هر چیزی عمق اثر هنری را نشان می دهد. خود حس و اندیشه زیبایی شناسی دارای تفسیر است که چرا اثری حس زیبایی شناسی قوی دارد. تفسیر زیبایی شناسی اثر هنری یعنی درک آثار هنری و این درک منجر به تفسیر انسان و هستی می شود.
زیبایی شناسی در اثر هنری یعنی حضور هم زمان عقل و حس در آن اثر است. این نکته بسیار مهم است و در این یادداشت نمی گنجد. اما نکته ای که در این جا مدنظر می باشد پرورش و فرهیخته گی یک اثر هنری است. هرچه هنرمند پرورش و فرهیخته گی اثرش عمیق باشد تفسیرگری آن اثر فراتر از زمانه اش خواهد شد. چه گونه گی ایجاد زیبایی شناسی در اثر هنری کاری از قبل پیش بینی شد نیست، بلکه آفریننده بر اثر نیاز اثر آن را ایجاد می کند. ذوق آفریننده است که حس و تجربه و اندیشه زیبایی شناسی اثری را بیشتر می کند. نکته مهم دیگر این که زیبایی شناسی حلقه اتصال فلسفه و هنر است. این حلقه اتصال، هرمنوتیک را در قلب خود دارد. همان گونه که بیان شد زیبایی شناسی قلب اثر هنری است. قلب زیبایی شناسی نیز هرمنوتیک است.
حس و تجربه زیبایی شناختی تکرار پذیر نیست، اما انتقال پذیر است. شاید برخی برخلاف این بپذیرند. اما همان گونه که هرمنوتیک را نمی توان در آدمیان تکرار نمود، اما می توان انتقال داد. این از مباحث بسیار پیچیده و عمیق است. این که حس و تجربه زیبایی شناختی نزدیک یا شبیه یک دیگر باشد بحث تکرارپذیری را ابطال نمی کند. اما می تواند در انتقال آن بسیار تاثیرگذار باشد. حس و تجربه زیبایی شناختی به تعداد آنانی که از اثر هنری درکی دارند وجود دارد. و هیچ حس و تجربه ای بر دیگری غالب نیست. به حق می توان ادعا کرد که یک اثر هنری رضایت زیبایی شناختی محض به بار نمی آورد، آن گونه که مثلاً گلی یا شاید زیوری به دنبال می آورد.
فلاسفه به خصوص کانت و هگل اثر هنری را آنی می دانند که توسط انسان برای انسان آفریده شده باشد. این بحث در رابطه با بحث هرمنوتیک و زیبایی شناختی کاملاً صادق است. مثلاً چشم انداز آلپ هیچ تفسیری از زنده گی و انسان و هستی ندارد. در بحث زیبایی شناختی و هرمنوتیک به جای زیبایی طبیعی، در فراشدی از اثر هنری سیر می کنیم. وقتی می گوییم اثر هنری به ما چیزی می گوید بنابراین به شبکه ای از امور تعلق دارد، باید بفهمیم که ادعای ما یک استعاره نیست، بلکه معنایی معتبر و اثبات پذیر دارد. و اثر هنری به دین سان متعلق به هرمنوتیک است.

رابطه هرمنوتیک و هنر در تعریف هرمنوتیک واضح تر می شود. هرمنوتیک، به مثابه هنر انتقال گفته ای از یک زبان خارجی به فهم شخصی دیگر، هر گاه سرچشمه ی نام هرمنوتیک را به یاد بیاوریم، روشن می شود که ما با رویدادی زبانی طرف هستیم. با یک ترجمه از زبانی به زبانی دیگر، و از این رو با رابطه ی دو زبان. اما تا جایی که کار ما فقط ترجمه از زبانی به زبانی دیگر باشد – یعنی فهمیدن معنای آن چه گفته می شود و ارائه ی آن در زبان میانجی دیگر – چنین رویداد زبانی ای فهم را پیش فرض خواهد گرفت. هنر خود فهم را انتقال می دهند. فهم آفریننده اثر هنری به مخاطب اثر هنری بدون توجه به زمان، مکان و تاریخ. هرمنوتیک و هنر هر دو وابسته به زمان و مکان نیستند.
نقل قولی از گادامر را از کتاب «هنر و زبان» با هم می خوانیم: مسئله ی زبان هنر و حقانیت دیدگاه هرمنوتیکی نسبت به تجربه ی هنری. هر تاویلی از امر قابل فهم که به دیگران برای فهمیدن کمک می کند منش زبانی دارد. تا آن جا که، زبان تجربه ی کامل جهان را میانجی گری می کند، و بدن ترتیب وسیع ترین مفهوم سنت را تعریف می کند – سنتی که عبارت است از آن چه خود زبانی نیست، اما می تواند تأویل زبانی شود. سنت از «کاربرد» ابزار، فنون، و مانند آن، از طریق سنت های صنعت گری در ساختن چیزهایی چون گونه های مختلف ابزار و شکل های تزیینی، از طریق و ترویج اعمال و رسوم برای بنا نهادن الگو ها و مانند آن، توسعه می یابد. آیا اثر هنری نیز به این دسته تعلق دارد، یا جایگاه ی ویژه را اشغال می کند؟ تا چرایی که مسئله ی سنت مستقیماً آثار هنری زبانی نیست، به نظر می رسد که در حقیقت اثر هنری به چنین سنت غیر زبانی تعلق دارد. با این همه، تجربه و فهم یک اثر هنری متفاوت از فهم ابزار یا اعمالی است که از گذشته به ما رسیده است.
با توجه به نیت آفریننده اثر هنری، نه در معنایی که در تجربه ی اثر هنری به دست می آید، اثر هنری سندی تاریخی نیست. با این حال، تولید اثر هنری نیتی مستند دارد. این استناد هنری دوام و جاودانه گی ذاتی هر اثر هنری را بیان می کند. اثر هنری به ارث می رسد به همان معنا که منابع ادبی ما به ارث می رسند. اسناد تاریخی سعی بر اثبات کردن پدیده ها دارند، اما اسناد هنری با پژوهش گران حرف می زنند. آن چه ما زبان اثر هنری می خوانیم که به واسطه ی آن اثر حفظ می شود و به ما می رسد، زبان خود اثر هنری است که بدان (چیزها) می گوید، چه اثر در اصل زبانی باشد چه نباشد. تکلیف هرمنوتیک فهمیدن و روشن ساختن معنای چیزی است که اثر می گوید برای خودمان و دیگران. از این رو، حتی اثر هنری غیر زبانی هم در قلمرو رسالت خاص هرمنوتیک می ماند که باید در خود فهمی هر شخصی ادغام شود.
تفاوت هرمنوتیک هنری و هرمنوتیک تاریخی – ادبی در این است که هرمنوتیک ادبی به معنای بازسازی تاریخی است، ولی هرمنوتیک هنری این چنین نیست. البته معنا و کارکرد اصلی هر اثری همانا بازسازی تاریخ جهان است، اما هنر گامی دیگر نیز برداشته است. تجربه ی هنری فقط معنای قابل تشخیص را نمی فهمد، آن گونه که هرمنوتیک تاریخی – ادبی در بازرسی متون می فهمد. اثر هنری که چیزی می گوید خود را با ما روبه رو می کند. یعنی چیزی را در چنان شیوه ای بیان میکند که آن چه گفته میشود به سان کشفی می آید، یک آشکار گری از چیزی که پیش از این پوشیده بود. عنصر شگفتی بر این شیوه استوار است. امری چنان حقیقی، چنان پُر از هستی (باشنده)، چیزی نیست که کسی به هر شیوه ی دیگر بداند.
آدمی برای درک و حتی کشف هنری باید با خود رو یارو شود، نه با تاریخ. تجربه ی هنری تجربه در معنای راستین و همواره باید از نو بر انجام تکلیفی تسلط یابد که تجربه درگیر آن است: تکلیف ادغام آن تجربه ی هنری در کل جهت گیری خود شخص به سوی جهان و خود فهمی او. نکته مهم در این است که زبان هنری دقیقاً توسط این واقعیت ساخته می شود که هنر با خود فهمی هر شخصی، و همواره به واسطه ی همزمانی ا ش (با هر زمانه ای) در زمان حاضر سخن می گوید. هرمنوتیک تاریخی – ادبی می تواند زبان حال باشد هرچند در گذشته نیز باشد، سخن امروز است. نفی هرمنوتیک تاریخی – ادبی نیست، بلکه تکلیف و وظیفه آن چیزی دیگر است و تکلیف و وظیفه هرمنوتیک هنر چیزی دیگر. بحث ما در این یادداشت هرمنوتیک هنر است. در حقیقت دقیقاً این هم زمانی اثر هنری است که به آن اجازه می دهد تا در زبان بیان شود.
در هرمنوتیک هنر هیچ کاری به آفریننده نداریم. هنرمند زمانی سخن گفته و تمام شده است، حال این سخن است که بازمانده تا ابد بی نهایت. آفریننده نمی تواند هر زمان کنار اثرش بماند. بلکه اثر عمری جاودان دارد حتی اگر سطحی باشد. اثر هنر سطحی نیز می تواند تنها با تکرار شدن عمری ابدی یابد. در هرمنوتیک هنری بیان اثر هنری هر لحظه و هر زمان میتواند به معنا یش بی افزاید. پایان ناپذیری ای زبان هنر است که آن را از هر ترجمه ای به مفاهیم متمایز می کند و بر افزونه گی معنا تکیه دارد.
هرمنوتیک هنری از قاعده هرمنوتیک تاریخی – ادبی فراتر است. نمی توانیم با قواعد هرمنوتیک تاریخی – ادبی نیت مولف و معنای اثر را دریابیم. هرمنوتیک تاریخی – ادبی فهم مطرح شده در متن را محدود می کند. اما هرمنوتیک هنری چشم اندازی گسترده به علت هم زمانی آثار هنری، برای در برگرفتن زبان هنر، روشن می سازد که از کار معنا برای تشخیص ابژه ی فهم کفایت می کند. عنصر مهم هرمنوتیک هنری زیبایی شناسی است. هر چیزی که در وسیع ترین معنا (مانند آثار هنری) با ما سخن می گوید، رسالت فهم را مطرح می کند.
این حقیقت را با وضو حی متقاعد کننده نه فقط از تجربه ی هنری، بلکه از فهم تاریخ می آ مو ز یم. چشم انداز هرمنوتیک امروزه نه تنها همه شمول است، بلکه کارآمد و بسیار موثر می باشد. در هرمنوتیک از طریق زبانی به فهم رسیده می شود. یکی از زبان های مهم و اساسی زبان هنری است. البته گاهی می توان زبان هنری را با تجربه هنری درآمیخته و گاهی کاملاً از هم جدا و مستقل باشند. هم چنین تجربه تاریخی و فهم تاریخی را می توان در تجربه هنری نیز یافت. فهم تاریخی نیز می تواند از تجربه هنری جدا باشد، اما در اغلب موارد درهم آمیخته هستند. در هرمنوتیک (به طور کلی) و هرمنوتیک هنر (به طور جزیی) هر چیزی به چیزی دیگر اشاره می کند. هر اثر هنری می تواند گوشه ای از تاریخ، و نمادی برای امروز به حساب آید.
یکی از امتیازات مهم هرمنوتیک هنر در این است که هر اثری در قالب معنا عرضه نمی شود. بلکه هر اثری می تواند معناهای مختلف و متفاوتی داشته باشد. گادامر معتقد است که همه گانی بودن ایده هرمنوتیک تنها به وسیله ی تجربه ی هنری تحقق می یابد. زیرا نشان بارز زبان هنر این است که اثر هنری منفرد در خودش جمع می آید و منش نمادینی را بیان می کند که، از لحاظ هرمنوتیک، به همه ی موجودات تعلق دارد.
در مقایسه با هرگونه سنت زبانی و غیرزبانی دیگر، اثر هنری اکنون مطلق است برای هر اکنون خاص. و در عین حال کلامش را برای هر آینده ای آماده نگه می دارد. نزدیکی با اثر هنری، که ما را متاثر می کند، در عین حال، و به شیوه ای معمایی، بناست امر آشنا را بشکند. هرمنوتیک هنر فهم را برای انسان آسان تر و همه گانی تر می نماید.
منابع و مأخذ:
1) گادامر هانس گئورگ – ریکور پل، هنر و زبان، ترجمه مهدی فیضی، ناشر رخداد نو.
2) نیچه و دیگران، هرمنوتیک مدرن، گزینه جستارها، ترجمه بابک احمدی – مهران مهاجر، محمد نبوی، نشر مرکز.
3) هگل فریدریش، درس گفتارهایی پیرامون فلسفه زیبایی شناسی، ترجمه زیبا جبلی، انتشارات آبنگاه.
4) شپرد آن، مبانی فلسفه هنر، ترجمه علی رامین، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی.
5) هَنفلینگ اُسوالد، چیستی هنر، ترجمه علی رامین، انتشارات هرمس.
6) دووینیو. ژان، جامعه شناسی هنر، ترجمه مهدی سحابی، نشر مرکز.
7) هوی. دیوید کوزنز، حلقه انتقادی، ادبیات، تاریخ و هرمنوتیک، مراد فرهادپور، انتشارات روشنگران و مطالعات زنان.
8) پالمر ریچارد، علم هرمنوتیک (نظریه ی تاویل در فلسفه های شلایرماخر، دیلتای، هایدگر، گادامر)، ترجمه محمد سعید حنایی کاشانی، انتشارات هرمس.
9) بووی اَندرو، زیبایی شناسی و ذهنیت (از کانت تا نیچه)، ترجمه فریبرز مجیدی، انتشارات فرهنگستان هنر.
10) بریس گات - دومینیک مک آیور لویس، دانشنامه زیبایی شناسی، مترجمان: منوچهر صانعی دره بیدی – امیرعلی نجومیان – شیده احمدزاده – بابک محقق – مسعود قاسمیان – فرهاد ساسانی، انتشارات فرهنگستان هنر.
11) عبادیان محمود، برگزیده زیباشناسی هگل، انتشارات فرهنگستان هنر.
12) جنسن ه.و، تاریخ هنر، ترجمه پرویز مرزبان، سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی.
13) کانت ایمانوئل، نقد قوه حکم، ترجمه عبدالکریم رشیدیان، نشر نی.
وحید اسلام زاده
ویلوننوازی در مترو
در یک سحرگاه سرد ماه ژانویه، مردی وارد ایستگاه متروی واشینگتن دی سی شد و شروع به نواختن ویلون کرد.
این مرد در عرض ۴۵ دقیقه، شش قطعه ازبهترین قطعات باخ را نواخت. از آنجا که شلوغ ترین ساعات صبح بود، هزاران نفر برای رفتن به سر کارهایشان به سمت مترو هجوم آورده بودند.سه دقیقه گذشته بود که مرد میانسالی متوجه نوازنده شد. از سرعت قدمهایش کاست و چند ثانیهای توقف کرد، بعد با عجله به سمت مقصد خود براه افتاد........
بهار
پوست افرادی که در بهار به دنیا آمده اند، دارای رنگ های طلایی است. بعضی از متولدین این فصل چهره ای عاجی رنگ همراه با لک و کک و مک دارند و بقیه دارای پوستی شفاف و گندمگون می باشند. حتی با وجود کک و مک نیز پوست چهره ی آنها شفاف و درخشان بوده و در برابر نور آفتاب قهوه ای رنگ و برنزه می گردد. رنگ چشمهای این افراد معمولاً روشن با رگه هایی طلایی است.
رنگ های بهاری
نارنجی های روشن، هلویی، انواع رنگ قرمز، زنگاری روشن، صورتی های مایل به هلویی، قرمزهای روشن و درخشان متمایل به نارنجی، طلایی روشن و درخشان، زرد طلایی، خاکستری سایه روشن، قهوه ای متمایل به طلایی، قهوه ای مسی، آبی روشن و درخشان، آبی فیروزه ای، آبی دریایی، و آبی لاجوردی روشن تا سبزهای روشن و درخشان متمایل به زرد رنگ های متولدین فصل بهار است. مشکی و شرابی رنگ متولدین این فصل نیست.
تابستان
پوست متولدین تابستان دارای زمینه ی رنگ های آبی متمایل به صورتی است. و معمولاً پوست صورت اینگونه افراد صاف و شفاف و مهتابی بوده و رنگ موها نیز از بور بسیار تند یا خاکستری یا قهوه ای با زمینه رنگ قهوه ای متمایل به قرمز یا خاکستری متغیر است. رنگ چشمهای متولدین این فصل روشن یا خاکستری ملایم می باشد.
رنگ های تابستانی
انواع صورتی های کمرنگ و صورتی های متمایل به شرابی، تمشکی، قرمزهای متمایل به آبی، آبی، بلوطی، زرد لیموی کمرنگ، بنفش تیره و کمرنگ، بنفش مایل به ارغونی سیر، سفید ملایم، بژ متمایل به آبی، قهوه ای گوزنی، آبی تیره متمایل به خاکستری، آبی روشن متمایل به خاکستری، سبزهای متمایل به آبی رنگ های متولدین فصل تابستان است. نارنجی، طلایی، مشکی از رنگ های این فصل نمی باشد.
پاییز
پوست افرادی که در فصل پاییز به دنیا آمده اند، دارای زمینه ی رنگ های طلایی است و رنگ موهایشان قرمز یا قهوه ای متمایل به قرمز بوده و پوست چهره ی آنها لطیف و شفاف، گلگون رنگ یا طلایی تیره می باشد. افراد متعلق به این فصل، با چشمهایی روشن و کمرنگ، در رنگ های تیره ی پاییزی بهتر به نظر خواهند رسید.
رنگ های پاییزی
انواع نارنجی، هلویی تیره، زنگاری، قرمز متمایل به قهوه ای، قرمزهای تیره و متمایل به نارنجی، طلایی، طلایی متمایل به زرد، طلایی متمایل به کرم، بژ متمایل به طلایی، انواع قهوه ای، آبی، فیروزه ای، انواع سبز رنگ های متولدین فصل پاییز است. صورتی، شرابی، ارغوانی، خاکستری و مشکی جزء رنگ های این فصل به حساب نمی آید.
زمستان
پوست زمستانی ها دارای زمینه ی رنگ های آبی متمایل به صورتی است. رنگ موهای اغلب افراد متولد در این فصل تیره بوده و رنگ چهره ی آنها بژ متمایل به خاکستری یا زرد رنگ می باشد. تضاد بین سفیدی چشم و عنبیه در چشمهای این افراد بیشتر از افراد متولد فصل تابستان است.
رنگ های زمستانی
اکثر رنگ های روشن و درخشان، صورتی های متمایل به آبی روشن و تیره، قرمزهای روشن و درخشان، قرمزهای متمایل به آبی، زردهای روشن، ارغوانی متمایل به قرمز تیره، سفید، بنفش مات، خاکستری متمایل به قهوه ای، خاکستری، مشکی، آبی تیره، آبی روشن، آبی مات، فیروزه ای روشن، سبزهای روشن از رگ ها متعلق به متولدین فصل زمستان است. نارنجی و طلایی از رنگ های زمستانی نمی باشند.
مردي در نمايشگاهي گلدان مي فروخت . زني نزديك شد و اجناس او را بررسي كرد . بعضي ها بدون تزيين بودند، اما بعضي ها هم طرحهاي ظريفي داشتند .زن قيمت گلدانها را پرسيد و شگفت زده دريافت كه قيمت همه آنها يكي است .
او پرسيد:چرا گلدانهاي نقش دار و گلدانهاي ساده يك قيمت هستند ؟
چرا براي گلداني كه وقت و زحمت بيشتري برده است همان پول گلدان ساده را مي گيري؟
فروشنده گفت: من هنرمندم . قيمت گلداني را كه ساخته ام مي گيرم. زيبايي رايگان است !مفهوم پست مدرنیسم
پست مدرن، از زمانی ،دنبال مدرن نمی آیند بلکه مدرنیته بلکه مدرنتیه همواره حاصل پست مدرن خود هم هست. لیوتار پست مدرن را بخشی تفکیک ناپذیر از مدرن می داند و بر آن است که هر مکتبی با مکتب های پیش از خود به مبارزه برخواسته و در تضاد با آن بوده است 18.پست مدرن در واقع یک وضعیت است ، یک دوره گذار یک فریاد نقادانه و شایدم یک ریشخند مدام باشد البته معمنی و مفهوم پست مدرنیسم هنوز گویا نیست و مفاهیم بسیاری را با خود همراه دارد در معماری برای اولین بار چالز جنکس این کلمه را برای نوعی از معماری خاص به کاربرد که در تعریف آن در معماری پست مدرن را نوعی معماری که هم متانت حرفه ای داشته باشد و هم خصلت مردمی و به علاوه تکنیک های جدید و هم بر الگوهای قدیم عنوان داشته ست 19. به نوعی پست مدرن را توان به دست داد نوعی سبک التقاطی دانست که با استفاده از المانهای ساختاری معماری دوره های مختلف باتوجه به علم روز شکل گرفته است و به ویژه با روش های کالسیک که با مصالح متفاوت و متنوع اجرا می گردد و از لحاظ بر داشت مفاهیم رفتاری طنز آمیز را دارد. که به نوعی می توان همچون جیمسون و ژان بودریار آن را روان پارگی تازه زمان و فضا دانست.
اصول پست مدرنیسم
همان طور که می دانید پست مدرن از دو کلمه پست و مدرن تشکیل شده اشت که پیشوند پست به کلمه مدرن مفاهیمی همچون نتیجه مدرنیسم ، عواقب پست مدرنیسم ، زاده پست مدرنیسم و... را دنبال می کند اما همان طور که از نامش پیداست همان پست مدرنیته است ینی چیزی که بعد از مدرنیته می آید که حکایت از تلاش و ازم پاشیدگی تازه یا واقعی آن شکل اجتماعی می کند که که با مدرنیته پیوند دارد21.که می توان به نوعی نامی برای جامعه سر مایه داری باشد چرا که پست مدرن را هنر تبلیغات نیز می نامند اما در پست مدرن چه اصول و چه محورهایی دنبال می شود ؟ و چه مفاهیمی را سر لوحه خود قرار می دهد ؟ که مطلبی ست که به صورت نکته وار در ادامه ذکر می کنیم22 که تحلیل و بررسی آن را به خوانندگان واگذار می کنیم :
* اصل اول انکار حقیقت و نسبی شمردن آن در فرهنگ پست مدرن است.
* اصل دوم را انکار حقیقت ره خود اختصاصا می دهد که پست مدرن بر این اعتقاداست که هیچ واقعیت نهایی وجود ندارد و انسان در پس پشت چیزها همان چیزی میبیند که می خواهد ببیند تازه بستگی به شرایط زمان ومکان دارد.
* اصل سوم پست مدن براین اعتقاد است که انسان به جای یک واقعیت با یک وانمودگار رو در روست .
* اصل چهام را بی معنایی تشکیل می دهد که امبرتواکو در این باره می نویسد جهان چیزی نیست جزء یک پیاز ساده و اگر آن ر لایه لایه کنیم سرانجام چیزی جزء هیچ باقی نخواهد ماند .
* شکا اندیشی را اصل پنجم تشکیل می دهد که می توان درک کرد در این رابطه هیچ نظریه و هیچ مطلق اندیشی و هیچ تجربه ای اعتبار نخواهد داشت .
* و آخرین اصل نظریه کثرت و گوناگونی تشکیل می دهد که در آن کثرت نژادها آفکار و یکسانی هم چیز و همه جا و ... را مد نظر دارد.









